تبليغاتX
تنها_777
سلام دنیا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:33  توسط تنها | 

در جهان چیزی به نام اغاز و پایان وجود ندارد .

زندگی امروز خود را به شیوه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین

یک روز است .

 

نگذاریم چیزهای نادرستی که از گذشته ها در ذهنمان جای گرفته اند ٫حال و اینده ما را تباه گردانند .

انتونی رابینز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:34  توسط تنها | 

(( لازم نیست از کسی که ما را به طور کامل دوست دارد بترسیم.محبت کامل خدا هر گونه ترس را در ما ریشه کن میسازد اگر هنوز میترسیم علتش این است که هنوزکاملا یقین نداریم که خدا حقیقتا ما را دوست میدارد.))

بسیاری از اوقات ما در ایمان سلوک میکنیم و مطمئنیم که خدا ما را دوست دارد وبه او توکل داریم و ناگهان اتفاقی بد و ناگوار که برایمان اتفاق میافتد در این هنگام شرایط به گونه ای خاص تغییر و چنین به نظر میرسد او شما را دوست ندارد. در این حالت شیطان با ایجاد ترس و روحیه محکومیت وارد معرکه میشود تا ان چه که میتواند باعث ازادی شما یعنی محبت خدا جدا سازد.

او میگوید :(خوب دز این مورد چی میگی؟ فکر میکردم خدا دوستت دارد پس چرا این اتفاق؟حتما مرتکب خطای وحشتناکی شده باشی.خدا واقعا از دستت عصبانی شده.)

پس اطمینانی را که در حظور خدا دارید از دست میدهید و بار ترس وروحیه محکومیت بر دوش شما گذاشته و بر شما سنگینی میکند و نمیتوانید بفهمید چقدر خدا شما را دوست دارد.در کلام این حقیقت عالی بیان میشود:(محبت کامل خدا هر گونه ترس را در ما ریشه کن میسازد.)

اگر از این موضوع اگاه باشید که خدا شما رادوست دارد دیگر از شکست و نا کامی نخواهیم ترسید پس به خدا تکیه میکنیم و تنها زمانی شکست میخورید که به خودتان تکیه کنید. اگر بدانید که خدا شما را دوست دارد از طرد شدن نخواهید ترسید. محبت خدا چنین عظیم است که همه چیز را شامل میشود .

پس بدانیم شیطان محکوم کننده است و میگوید که هیچ راه حلی نیست اما خدای محبت گناهان شما را ملزم میسازد و در عین حال راه حل گناه را به شما نشان میدهد.

پس فقط اجازه دهید خدا شما را محبت کند وشما نیز او را و او خود ترتیب همه امور را خواهد داد و محبت خدا درونتان میجوشد و هر ترسی را از بین میبرد.

                      خدا شما را دوست دارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 14:58  توسط تنها | 

صحرا یا بیابان مکان راحتی نیست بلکه مایوس و تنها کننده میباشد.

گاهگاهی بواسطه کارهایی که ما انجام داده ایم و یا دیگران نموده اند ما خود را در بیابان و صحرا حس میکنیم.زندگی پر از پرسشها شک و تردید و ترس می باشد  .

در ماههای گذشته من حقیقتا از نظر روحی در میان صحرایی بودم برای فهمیدن

اینکه چرا ؟ زیرا عزیزانم در بیماری حاد و سختی هستند.مرتب سوال میکردم

 

" خداوندا چرا؟ " 

 

اما حقیقت امر چیزی دیگریست با ایمان زندگی کردن چنین نشان می دهد یا مفهومش این است که به خداوند تکیه کنم زمانی که زندگی را با وضع دردناکش

تقبل مینماییم .

من نمیبینم که چرا عزیزانم با این درد ها دنج میکشند اما وقتی میبینم که وقتی به

خداوندم انتظار میکشم خیلی چیزها را یاد میگیرم.

از همه بیشتر یاد میگیرم که امید وار باشم زیرا خداوند ممکن است چیزی را در

زندگی من در زندگی عزیزانم و در هر نوع موقعیتی بر حسب حکمت انجام دهد.

از ان ببعد سوال نمیکنم " چرا خداوند؟ " بلکه میگوییم:  

 

              " خداوندا اراده تو بر اورده شود "

                 

تفکر روز: سختیهای زندگی مراخیلی بهتر میکند یا خیلی بد تر؟

 

دعا: خداوندا به  ما انتظار کشیدن را یاد بده که امید خودمان را بر تو قرار بدهیم

تا این که بتوانیم جلال و قدرت را به تو تقدیم کنیم.

                                                                امین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 20:39  توسط تنها | 

درود بر شما عزیزان

امروز در حقیقت میخوام از واقعیتی بگم که وجود داره .

منم مثل همه ادم های روی زمین مشکلاتی داشتم مشکلاتی که بیش از حد سنم من اذیت میکرد هیج وقت کار ها درست پیش نمی رفت هر راهی که خودم تصمیم میگرفتم انجا م نمیشد در این میان فکر میکردم خدا من دوست نداره این فکر مثل خوره در وجودم ریشه میدوند که خدا از من خوشش نمیاد پس سعی کردم خودم با کار های مذهبی به خدا نزدیک کنم ...تا این که توانم از دست دادم.... همه چیز بدتر میشد...بدتر... تا این که یه روزبا نا امیدی تمام  رو به خدا کردم  

گفتم خدایا خستم دیگه نمیتونم ادامه بدم...خدایا خسته ام ****              و در یک لحظه رویایی وجودم از ارامش خدا پر شد

پس دستش به طرفم اورد گفت: فرزندم حال که از من چیزی خواستی دستت به من بده تا کمکت کنم من تو را دوست دارم به خاطر محبتم نه اعمال تو .

از اون لحظه بود فهمیدم خدا منم دوست داره با اینکه هنوز خیلی مشکل دارم ولی اون نور امید در من که خدا من دوست داره

خدا میخواهد تا شما به این حقیقت اعتقاد و ایمان داشته باشید که او شما را دوست دارد.شما را دوست دارد نه به خاطراعمال نیکی که انجام میدهید بلکه به خاطر این که ذات او محبت است. درک این حقیقت که خدا شما را دوست دارد ترس را در شما از میان می برد.

         خدا شما را دوست دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 14:32  توسط تنها | 

سلام

امروز میخوام یک راهی بگم که توش ارامش داره ...بذارین اول یه سوال بپرسم؟

چقدر از اینکه بقیه رو داوری میکنین خسته شدید؟

چقدر از اینکه هر روز به جای پیدا کردن ارامش دیگران سرزنش میکنین خسته شدید؟

ایا هر روز به فکر قضاوت دیگرانید؟

چقدر در روز غیبت و بد گویی میکنید؟

ایا خسته اید؟

امروز بیاین رها بشیم از هر فکری که روحمون در عذاب میذاره

بیاین برای انکه وجودمون صیقلی پاک بشه از همین حالا یه تفکر روز داشته باشیم بعد بریم قلبمون جلا بدیم ...پس با هم با تمام وجود از پدر اسمانی در خواست کنیم.

تفکر روز:در داوری کردن دیگران محتاط باشیم

 

دعا:ای پدرعزیز بما کمک کن کخ ضعف های خود را ببینیم قبل از این که خسی در چشم دیگران ببینیم تیری که در جشم خودمان است ببینیم.  امین
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 19:49  توسط تنها | 

سلام گلای مهربون

این اولین پست منه راستش نوشتن بلد نیستم ولی جون تنهام میخوام با همتون مشارکت داشته باشم ....   قربونه همتون

 

به حضورت امده ام               سیراب ساز وجودم را تشنه ام

قلب جانم مشتاق توست           لبریز ساز وجودم را خالی ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 13:20  توسط تنها |